تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )

232

تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )

هشام بن محمّد گويد : چون نجاشى از ابرهه خشنود شد و او را در آن حكومت نگاهداشت ، ابرهه كليساى صنعاء را بساخت و آن بناى شگفت‌آورى بود از زر و رنگهاى خوش كه كس مانند آن نديده بود . او نامه‌اى به قيصر نوشته بود و

--> مورد استفاده قرار داده بودند . ابرهه نيز به همين طريق عمل كرده است . تعيين مردى از قبيلهء سليم كه طبرى در اينجا نقل كرده است از اين قبيل است ؛ خانوادهء كنده هم در اينجا نقشى داشته است . اميّهء بن ابى الصّلت شاعر معاصر و مخالف محمّد ( ص ) مىگويد كه در اين لشكركشى در دور ابرهه « پادشاهان دلير و جنگ آزمودهء كنده » بوده‌اند ( ابن هشام ص 40 ) ؛ و روايت هذيل كه كاملا از روايت مكّه مستقلّ است مىگويد كه قبيلهء هذيل از فراريان سپاه حبشه « بسيارى از كنديان و حميريان و حبشيان » اسير گرفته بود ( ديوان هذيل ص 112 ) . خبرى را كه در پركپ ( جنگ ايران 20 / 1 ) آمده است بايد با اين نكته مقايسه كرد . به موجب اين خبر روميان مىخواستند قيس را ( كه به گفتهء نونّوسوس « پادشاه كنده و معدّ » بوده است ) با پادشاه دست‌نشاندهء يمن آشتى دهند تا بتوانند تمام اقوام شرقى را بر ضدّ ايرانيان متحد سازند . چون روميان از وسعت فوق‌العادهء عربستان و نبودن راه در آن تصوّر حقيقى نداشته‌اند ، لشكركشى حبشيان را بر ضدّ ايرانيان امرى عملى مىدانسته‌اند و با سفارت‌هاى مكرّر مىخواسته‌اند آن را به عمل درآورند . در خود يمن بايستى مشكلات را بهتر درك كرده باشند امّا جاذبهء بسط قدرت به شمال اثر خود را كرده بود . امّا ابراموس ( ابرهه ) نيز بعدها ، پس از آنكه در سلطنت خود كاملا مستقرّ شده بود ، بارها به يوستىنين قول داده بود كه به سرزمين ايران حمله ببرد . او در واقع چند بار براى اين مقصود به راه افتاد امّا دوباره فورا بازگشت » . اين لشكركشى ابرهه به حجاز از نظر روميان است و ظاهرا كسى تاكنون متوجّه آن نشده است . روايات اسلامى تاريخ اين لشكركشى را تقريبا متفق القول در سال تولّد محمّد دانسته‌اند و اين تقريبا در سال 570 م است ( اين براى آن است كه خبر چهل‌ساله بودن محمّد ( ص ) در هنگام بعثت كه سال 610 م بوده است صحيح باشد ؛ هرگونه تعيين دقيق سال ولادت او مبنى بر محاسبات مصنوعى است ) . در واقع سال 882 سلوكى - 71 / 570 م را براى تاريخ اين لشكركشى به حساب آورده‌اند ( حواشى ابن هشام ج 2 ص 12 ) ، ولى اين تاريخ خيلى دير است زيرا فتح يمن به دست ايرانيان كمى پس از تاريخ مذكور روى داده است و به همين جهت براى بقيّهء سلطنت ابرهه ، كه دست‌كم مدّتى پس از بازگشت از اين لشكركشى پادشاهى كرده است ( رجوع شود به مطالب آينده ) و براى سلطنت دو پسر او هيچ مدّتى باقى نمىماند . پيش از همه گزارش پركپ وادار مىكند كه تاريخ اين واقعه را بايد جلوتر از سال مذكور دانست ؛ ولى اطّلاعات بيشترى از آن به دست نمىآيد . گزارش محمّد كلبى ( پدر هشام ) مبنى بر اينكه اين لشكركشى 23 سال پيش از تولّد محمّد بوده است ( تفسير بغوى بر سورهء 105 ) مىتواند درست باشد ولى شاهدى براى آن در دست نيست . ادّعاى مقاتل ( در همان تفسير ) كه اين لشكركشى 40 سال پيش از تولّد محمّد بوده است مسلّما نادرست است .